ميرزا محمد حيدر دوغلات
510
تاريخ رشيدى ( فارسي )
تمامى قرغيز روى به وى نهادند وى بر تركستان و تاشكند و سيرام تاخت و باخت مىبرد و زد و بردى مىكرد . سلاطين شيبان كه در آن حدود مىبودند از دفع وى نيك تنگ بودند . يك بارى بر تركستان تاخت برد ، گرگ ربايى كرده برگشت . عبد اللّه سلطان پسر كوجوم خان در آن ايام هنوز خان نشده بود ، 581 در تركستان والى بود ، فى الحال سر در پى وى كرده چون پارهاى از شهر دور تر برآمد محمد قرغيز برگشت ، درهم آويختند . بعد از قتال و جدال بر كمال ، قرغيز غالب آمد اكثر ايشان را به قتل رسانيد و عبد اللّه سلطان را گرفتند . محمد قرغيز يك روز نگهداشت ، بعد از آن حرمت داشته « 1 » او را به تركستان مع باقى السيوف روان كرد و پيش خان اسب چندى از سلاح و يراق وى آنچه به كار مىآمد روان كرد و عذر گفت كه نذرى داشتم كه اگر از سلاطين شيبان كسى به دست من افتد او را گذارم . بر نذر خود وفا نمودم . اميد عفو است . چون خبر به خان رسيد از اين فعل او برآشفت . در تيرماه 582 آن بهار كه سنه ثلاث و عشرين و تسعمايه 583 بود لشكر به جانب مغولستان براى تاديب محمد قرغيز كشيد . نظم : چو درياى موج اندر آمد ز جاى * ندارد برش آتش تيز پاى درفشش چو دشمن ببيند ز دور * دلش ماتم آرد به هنگام سور « 2 » در كاشغر جمعيت لشكر كرده كوچ بر كوچ بر قدم مسارعت لشكر با هم مسابقت مىجستند و « 3 » خواجه على بهادر در آن لشكر يزك بود ، به عبارت مغولى « 4 » يزك را قراول « 5 » گويند . چون به كافر يارى رسيدند ايمن خواجه سلطان به راه ساريغ آت آخورى از آقسو رسيد . غبار لشكر نصرت اثر را كحل ديدهء اعتقاد گردانيد . شب اهل راى مصلحت چنان ديدند كه خان از راه بارس قاون درآيند و ايمن خواجه سلطان از راه جاوقو . 584 روز ديگر ايمن خواجه سلطان ( 239 پ ) به راه جاوقو برفت و خان به راه بارس قاون روانه شد از عقبه بارس قاون سر در نشيب شده بودند كه خواجه على دو كس از
--> ( 1 ) . نگ : - حرمت داشته . ( 2 ) . نگ : - نظم چو درياى . . . سور . ( 3 ) . نگ : - كوچ . . . مىجستند و . ( 4 ) . نگ : تركى . ( 5 ) . نب : بلول .